bike - india

سرزمین عشق و درد، دیارِ اژدها

ديارِ اژدها، ديار درد، ديار غيرقابل سكونته كه با اين وجود، مسكونيه. هر كسي كه از ميونِ اون سرزمينِ درَندَشتِ برهوت مي‌گذره، راهِ شخصيِ خودشو داره كه تنهايي ازش عبور مي‌كنه.
اگه ساكنان، سيّاحانِ ديارِ اژدها، دوروبَرِشونو نگاه كنن، سيّاحاي ديگه رو مي‌بينن، ولي تو اين ديار دردهاي تحمل‌كردني اما غيرقابل تحمّل، هركسي اون‌قدر تو مسيرِ سفرِ خودش غرق شده، كر شده، كور شده، كه هرچي چشم مي‌دَوونه و مي‌گرده، هيچ‌كسِ ديگه‌اي رو نمي‌بينه كه تو اين راه حتي به ضرب و زور همراهيش كنه. يه سربالاييه، به سمت قله كوه. شيبش خيلي تنده; مي‌بردت تا ستيغِ بي‌آب و علف رشته كوه‌ها. من تو سرزميني كه ديگه هيچ انتخابي وجود نداره پا نمي‌ذارم. تو دامنه رشته‌كوه‌ها وا‌مي‌ستم و ديگه بالا نمي‌رم.
يه بار داستان يه پيرزن اسكيمو رو خوندم كه مي‌دانست دورانش سرآمده و خواهش كرد از خونه خانوادگي، از تو خونه يخي اسكيمويي‌شون، ببرنش بيرون، تنها بذارنش رو يه قطعه يخِ در حال جدا شدن از يه پاره يخِ شناورِ بزرگ، تا بتونه با آب بره، جدا بشه ـ از ـ همه

یک دیدگاه برای “سرزمین عشق و درد، دیارِ اژدها”

دیدگاه شما

  • نمایان نخواهد شد.