4

دامنِ ساتن

حکمت این روزها چیست؟
روحی؟ جنی؟ هرچه هست نجوای ضعیفی دارد؛ می‌گوید: برو.
بوسیدن و کنار گذاشتن سرانجامی ندارد جز خوشبختی؛ همان نجوای بی حس و حال زمزمه می‌کند که چه نشسته‌ای ببوس و برو؟
صدایش را خفه کردم به مانند کوفتن ماهی‌تابه به صورت تام توسط جِری؛ اما موقت بود.
زندگی کنونی من (دنیای این روزهای من) در یک میدان جنگ‌زده و ویران و پر از ایهام جریان دارد و من به دنبال آن خِشت اول هستم که صاف نَهَم تا نرود به ثریا، دیوار کج.

پ.ن. “دامنِ ساتن“ اثر امیر عظیمی به ما تجاوز سختی کرد، پیشنهاد می‌شود.

یک دیدگاه برای “دامنِ ساتن”

  1. جلال

    تا بوده همین بوده دوست…آدمی هر روز درگیر پاکی های عاشقانه و عاشقانه های آلوده به پاکی هاست!گاهی باید هر بودن و تردیدی را بوسید و رفت تا دیگر نفهمید عشق را!!!
    چشمان معشوقم از روز اول رفتن و دل کندن را خوب یادم داد…باید بوسید رفت…
    اما باید از این به بعد پریدن از هر قله ای را خوب یاد بگیری،گاهی بهترین راه برای فرار از هر حمله ی شبانه ی خاطره هاست.

    پاسخ دادن

دیدگاه شما

  • نمایان نخواهد شد.