26793_11373582162

الرحمن

هیچ‌وقت درست یاد نگرفتم که چی میگن: بوی الرحمانش میاد یا صدای الرحمانش میاد؟ از اون چیزهایی بوده که دوست داشتم تو جهلش باقی بمونم چون دوست دارم بگم بوی الرحمانش میاد، جالب میشه؛ الرحمان رو باید بخونن در نتیجه صوته و صوت بو نداره و صوت شنیدنیه. حال بگذریم؛ مهم این بود که بگم از کدومش بیشتر خوشم میاد و می‌خوام تو جهلش بمونم.
امروز برام خیلی جالب بود، بعد از مدت‌ها با یکی از بچه‌ها نشستیم و یاد اولین ایام آشنایی کردیم. جالب بود به حماقت‌های اون زمانمون خندیدم و به الان خودمون افتخار کردیم. البته افتخار که نبود خوشحالی از اون بود که مثل گذشته نبودیم و فرق کردیم. کل مسیر برگشت به خونه رو فکر کردم که چی شد از اون جمع چندین نفره رسیدیم به یه مشت آدم که عمرا نمی‌تونیم زیر یه سقف جمع بشیم. هرکی برا خودش یه مشکلی داره، یه دردسری داره و یه جایی گیره. جالب‌تر این بود با تمام مشکلات، اون آدم‌ها هنوز همون مقدار زمان رو میزارن برای رفقاشون ولی نه برای قدیمی‌ها بلکه برای آدم‌های دیگه؛ آدم‌هایی که شاید اونقدر تو رفاقتشون احساس مسوولیت نکنند و خیلی چیزای دیگه.

پ.ن: تمام این مطلب از این توییت سرچشمه گرفت: دلم برا رفاقتای قدیم تنگ شده، وقتی میگم قدیم فک نکن 100 سال پیش، همین 2سال پیش، خیلی خوب بود، انقدر زندگی قهوه‌ایمون نکرده بود.

دیدگاه شما

  • نمایان نخواهد شد.