۲۰۱۲-۰۳-۲۳_۱۶-۱۷-۳۲_۷۲۰

تنهــــاتــــر از ستارخان ِ بــــی‌سپاه

با من برنـــــو به دوش یاغی مشروطه‌خواه
عشق کاری کرده که تبریز می‌سوزد در آه
بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنهــــا‌تــــر از ستارخان ِ بــــی‌سپاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتـــــری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده پیر بلوطـــی سوخت نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیــخا را بیاندازد بــه چاه
آدمی‌زادست و عشق و دل بــه هر کاری زدن
آدم‌ست و سیب خوردن آدم‌ست و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی‌ها چه زیبا گفته‌اند
“دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه”

دیدگاه شما

  • نمایان نخواهد شد.